تنها

به شقایق سوگند
خــכآیــآ
כستآنــρرآ زכه اρزیر چآنــہ اρ
مــآت و مبهــوت نگآهـت مــے كنــρ
طلبكــآر نیستــρ
فقـط مشتـآقــρبــכانــم تـــہ قصـــہ چـــہ مــے كنــے بآ مــסּ

وقتی بغضم شکسته شد...


تنهایــــــــی که عــــــــار نیست...
خستهتر از صدای من، گریهی بیصدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطرهات به جای تو
رفتی و آشنای تو، بیتو غریب ماند و بس
قلب شکستهاش ولی پاک و نجیب ماند و بس
طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستارهها بزن
تکیه به شانهام بده، دل به ترانهام بده
راوی آوارگیام، راه به خانهام بده
یکسره فتح میشوم، با تو اگر خطر کنم
سایهی عشق میشوم، با تو اگر سفر کنم
شبشکن صد آینه با شب من چه میکنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه میکنی
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع میکنم ولولهای دوباره کن
با تو چه فرق میکند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم


دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته
باشي دوستت دارم حتي اگر به
چشمان خيسم بخندي و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است... دوستت دارم حتي اگر دلت
سنگ باشد ، حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي با اينکه ميدانم در
دلت يک دنيا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است... مرا باور داشته باش ، حتي
براي يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ... بيا تا تنهايي دوباره به
ويرانه دلم نيامده است ! تا تنهايي قاب خالي و بدون
عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بيا و قاب زيباي عکست را در آنجا
بگذار! عزيزم اينک که مينويسم
دوستت دارم چشمانم خيس است ، به خدا خيس است ، پس چشمهاي خيس مرا باور کن
و تو نيز به من بگو مرا دوست
"عزیزم تو خیلی خوبی،من لیاقت تو رو ندارم
دلـҐ نـہ عـِشق مـے خـوآهــَב
نـہבروغهـاے قـشنـگ...
نـہ اבعـاهـاے بــُزرگ
نـہ بـزرگ هـآے پــُراز اבعا ...
دلـҐ یک فـنـجـاלּ قــﮩـوه مـےخـواهـב
کہ بـشوَב با او حــَرف زَב و
بعـב پـَشیـماלּ نـَشـב...

سهــم من از دنیــــــــــــا
نداشتن استــــــــــــ ...
تنهـــــا قدم زدن در پیاده رو هــــــای پاییز
و فكـــــــر كردن به كســـــی كه
هیــــچ وقتـــ نبود...!!!

آבمـهـآ آنـقـבر زوב عـوض مـےشـونـב
آنـقـבر زوב ڪـﮧ تـو فـرصـت نـمـےڪـنــے
بـﮧ سـاعتـتــــ نـگــآهــے بیـآنـבآزے
و ببیـنــے چـטּـב בقـیـقـﮧ بـیـטּ
בوستــے هــآ تـآ בشمـنــے هـآ فـآصـلـﮧ افـتــــآבه...

چجوری ساده عادت شد چطوری جامو پر کردی
که برگشتی نیست تو کارو
ببین تو زندگی کردی همون وقتی که من مردم
چی کردی با دلم بی رحم ببین من خیلی افسردم
دلم تنگ برای چی تو که دلنتگ من نیستی
دلم تنگِ چرا آخه مگه دلتنگ من می شی
ببین داستان ما اینه یکی هروز فکر می کرد
یکی خدا رو می خندوند یکی داشت زندگی میکرد
از اول اشتباه بودم نبودم تو نمی رفتی
چرا موندم که عادت شم
دروغی عشق می گفتی همه روزای تاریکم
مثلِ کابوس و تشویشِ ببین دارم می میرم
ببین خوشبختی نزدیکِ

مــن از ايــن بــه بعــد بــجاي ايــن جــملــه ها :
مواظــب خــودت بــاش
دستــت درد نكــنه
خــدا
خيــر ت بــده
سلامــت باشي
...پير شــي جــوون
فقــط يه جــمله ميگــم:
"دلــــــــت نشــــــكنه!"

تَنهــآ تَرجُمـہ اَت مے کُنَنـــב
آن هَم بـہ زَبــآن ِ خوבشــآن ...

" بـَـב نـیـسـتـَـمـــ "
בر اבــوالــپـُــرســے هــاے روزانـــﮧ
مـَـعـنـــے " פֿــوبـَــمـــ " نـمـــے בهــَــב ....
בـَـتـے مــَـعــنـــےِ ایـنــکــﮧ " بــَـב هـَـسـتـَـمـــ " هــَـمـــ نــمــے בهــَـב !!
لــامـَـذهــَـبــــ ؛ بــَـرزפֿــے سـتــــ بــَــراے פֿــوבشــــ ...

مـ ـــن در
اوج قصـ ـــه گــــم شــــدم .... عشـ ♥ـــق یعنــــی :
یکـ ـــی بــــود و یکـ ـــی " نـ ـــآبـ ـــود "

غروبامیون هفته برسرقبریه عاشق
یه جوون میادمیزاره گلای سرخ شقایق
بی صدامیشکنه بغضش روی سنگ قبردلدار
اشک میریزه ازدوچشمش مثل بارون وقت دیدار
زیرلب باگریه میگه :مهربونم بی وفایی
رفتی ونیستی بدونی چه جیگرسوزجدایی
آخه من تورومی خواستم اون نجیب وپاک
اون صدای مهربون نه سکوت سردخاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
توکه ریشه کردی بامن توی خاک بی قراری
توکه گفتی باجدایی هیچ میونه ای نداری
پس چراتنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی
توعزیزترینی امایه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشیدروبودن من
رفتی ودیگه چه فایده ناله وضجه وشیون
توسفرکردی به خورشیدرفتی اونوردقایق
منوجاگذاشتی اینجابادلی خسته وعاشق
نمیخوام بی توبمونم بی توزندگی حرومه
توکه پیش من نباشی همه چی برام تمومه
عاشق خسته وتنهاسرگذاشت روی خاک نمناک
گفت جیگرگوشه عشقودادمش دست توای خاک
نزاری تنهابمونه همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشوآروم شباقصه گوبراش باش
وغروب بااون غرورش نتونست دووم بیاره
پاکشیدازآسمون وجاشودادبه یک ستاره
اون جوون داغ دیده بادلی شکسته ازغم
بوسه زدروخاک یار و دورشدآهسته وکم کم
ولی چندقدم که دورشددوباره گریه روسرداد
روشوبرگردوندودادزد
به خدانمیری ازیاد

با شکوه و عاشقانه ..
قطره قطره ..دانه دانه..
جای تو خالیست اما توی خانه ...
یادم آید روز دیرین..
گردش یک صبح شیرین
دست در دست ..
عاشق و مست ..
میدویدیم ...
خیس باران میرسیدیم ...
ها.. میکردیم با هم روی شیشه ...
یادم آید... با سر انگشتت نوشتی ..
با تو میمانم همیشه...
قطره اشکی..
میچکد از چشم خیسم ..
مینویسم ..
با غمی ناباورانه ..
ای من از یادت فراموش ...
یادت اینجا... جاودانه...
بهار ثانیه ثانیه می اید…
و اینجا کسی هست که به اندازه شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد…
1- تشکربرای بودنت درسال گذشت
2- آرزوبرای داشتنت درسال آینده

اینا خطهای دفترخاطراتمه. واپسین روزای سال91یه جمله به یادگار برام بنویس...
پیشاپیش عیدروبه همه دوستای عزیزم تبریک میگم.
خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ …..!
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خودم رادرآینه می بینم
ودر چشمانم
تورا تماشا میکنم
کی می شود
از آب وآیینه ها برخیزی
وپیش دستهای خالیم
بنشینی؟!


دَستمــ روی دیوار اُتاقتـــ جا مانْــد
پایَــمــ روی پلـّـہ هایی کــہ مے دویدیمـ...
ردِ اشکـــ هایمـــ را بگیر...
شاید کــہ چشْمــ هایمــ را گوشِــہ ای بیابے
کنار خاطره مَــحْــــو لبْخند هایتـــ ...
سَـــرمــ را بــہ یادگـ×ـارهایتــــ گرمـْــ کردهامــ
چشْمــ بگردانے پیدایشْـــ مے کنی...
لَــبَــمـــ را آخریـ×ـنــ بار بــہ خداحافظے اتـــ بَسْـتمـــ
نمے دانمـــ کُجاستـــ ؟!...
گوشـــ هایمــ همــ کــہ از قَدیمـــ بــہ صِدایتـــ وصْلــــ بود...
لابــہ لای لباســـ هایتـــ را نگـ ـاه کُـنـــ
آمیختــہ بــہ عَطْــر تَــنَــتْـــ صورتمـــ کامِلـــ مے شود...
دِلَمــ همــ کــہ پیشـــِ تُوستـــ
هروقتـــ آمدی سَرهمـ×ـمـــ کُنـــ
کمے نَفَسْــ همــ بـیاور تا زندگے کُــنمــ ...
دوستـت دارم ، لعـنتـی . . . !


باورم نمیشه دیگه خبری از تو نباشه
نکنه خدا نکرده کسی تو دله تو جاشهنکنه خبر بیارن عشقه تازه پیدا کردی
چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی ؟
چرا باید به تنهایی ؟ دوباره بی تو برگردم ؟
کجای جاده بد بودم ؟ کجای قصه بد کردم ؟

بازهم سکوت می کنی...
دلتـــنگـَم ... نــه بــَراى ِ كـــَسى
اَز بــ ـى كـــَسى !!!
خــَسته اَم ... نــَه اَز تـــَكآپــ ــو
اَز دربــه درى !!!
نـــَه دوستــ ــى ، نــ ـه یـــ ـادى
نــَه خــ ـاطره شـــیرینى
تـــَنهـــایَم ...
تــَنها تــَر اَز آن ســَنگـــ ِ كــنار ِ جــ ـاده
اَمــ ـا ، مــُشتــاقَم
مـــُشتــاق ِ دیــدار ِ آن كــَس كـ ــه
صـــادقـانهـ یــ ـآدَم كـــُنـَد !!!